گزارشی به
هموطنان سکولار
سبز
اسماعيل نوری
علا
شکل
گيری پديده ای
به نام
«سکولارهای سبز»
شش ماه پس از
اعلام نتايج
انتخابات رياست
جمهوری در ايران
شروع شد، با
صدور بيانيهء
شمارهء 17 آقای
مهندس ميرحسين
موسوی، که از آن
بوی نرمش و سازش
می آمد و، در
عين مطرح کردن
خواست هائی ـ از
نظر مردم
«حداقلی» ـ،
حاکميت ولی فقيه
و برقرار ماندن
قانون اساسی
حکومت اسلامی را
برسميت شناخته و
حتی به رياست
جمهوری احمدی
نژاد نيز رضايت
می داد. اين امر
با صدور بيانيه
های گوناگونی
بوسيلهء اصلاح
طلبان مذهبی
خارج کشور و در
توجيه بيانيهء
آقای موسوی
تعقيب شد. در
گفتگوهای بين
دوستان و همدلان
معتقد به
سکولاريسم، چه
از آمريکا و
اروپا و چه از
داخل ايران،
پرسش آن بود که
چرا، در هياهوی
پيش آمده از
جانب اصلاح
طلبان مذهبی،
هيچ يک از کسانی
که خود را
سکولار می دانند
در مورد آنچه که
در سراسر جهان
با عنوان «جنبش
سبز» شناخته
شده، سخنی نگفته
و موضع مشخصی را
اعلام نداشته
اند.
در
طی آن شش ماهه،
همهء تلاش
کانديداهای
معترض به نتايج
انتخابات و نيز
همفکران و ياران
شان، که در داخل
و خارج کشور از
توان مالی و
سازمانی و رسانه
ای بيمانندی
برخوردار بودند،
بر اين نکته
معطوف بود که
«جنبش سبز»
جنبشی است
خواستار تجديد
انتخابات در
محدودهء قانون
اساسی حکومت
اسلامی؛ و رهبری
آن هم با اصلاح
طلبان مذهبی است
و رنگ سبز آن
نيز صبغه ای
مذهبی ـ شيعی
دارد. ما
سکولارها اما
چنين اعتقادی
نداشتيم و معتقد
بوديم که عقلاً
و منطقاً ممکن
نيست که ملتی که
به مدت سی سال
ستم کشيده و زهر
حکومتی
ايدئولوژيک ـ
مذهبی را چشيده
است تنها به اين
خاطر به خيابان
آيد، به زندان
بيافتد، شکنجه
شود، مورد تجاوز
قرار گيرد و
کشته بدهد که
شخصی به نام
احمدی نژاد را
از رياست جمهوری
حکومت اسلامی
برداشته و شخص
ديگری به نام
ميرحسين موسوی
را که برآمده از
همان حکومت است
جانشين او کند.
مهمترين
گواه ما نيز
سابقهء کشتگان و
شعارهای زنده
ماندگان در
خيابان بود. ندا
آقا سلطان، زن
جوانی که جهان
او را همچون
نماد جنبش
شناخته بود، نه
رأی داده بود و
نه برای پس
گرفتن رأی خود
به خيابان آمده
بود، نه تظاهر
اسلامی داشت، نه
هر کجا که می
توانست بر داشتن
حجاب پافشاری می
کرد و نه موسيقی
و رقص را حرام
می دانست؛ و
نظير او، به
گواه عکس ها و
فيلم ها، هزاران
هزار تن بودند.
شعارها
نيز رفته رفته
از بو و رنگ
مذهبی خالی شده
و جنبه ای
سکولار ـ به
معنی خواستاری
بيرون رفتن مذهب
از حکومت ـ بخود
می گرفت، بطوری
که اصلاح طلبان
خواستار حفظ
حکومت اسلامی
ناچار شدند آنها
را با عنوان
«ساختارشکن»
مشخص کرده و
مردم تظاهر
کننده را از
اعلام آنها بر
حذر دارند. بدين
سان، فقط در عرض
شش ماه،
خواستاری حکومتی
غيرمذهبی با
خواستاری شکستن
ساختار حکومت
مذهبی يکی گرفته
شد.
بدين
سان، شش ماه پس
از آغاز جنبش
سبز، و همراه با
صدور اعلاميه
مهندس موسوی
کاملاً می شد
ديد که «رهبران
مذهبی» قصد فشار
برای فرو نشاندن
قيامی دارند که
می رفت تا به يک
انقلاب تمام
عيار تبديل شود،
و نيز می شد درک
کرد که «جنبش
سبز» می رود تا،
با همهء شهامت
ها و جانفشانی
های جوانان
ايران، به خاطره
ها بپيوندد.
اما،
در عين حال، در
اين شش ماه، بر
هر ناظر عاقلی
ثابت شده بود که
اکثريت کسانی که
به اعتراض در
صحنهء خيابان
ظاهر شده اند از
حکومت مذهبی
دينکاران فرقه
امامی (و اصولاً
از هر حکومت
ايدئولوژيک ـ
مذهبی) بيزارند
و می خواهند که
بجای تلف کردن
عمر خود در چنبر
معروف و منکرهای
نظامی ماقبل
تاريخی، همچون
ملل ديگر جهان
در رفتار و
گفتار و پوشاک و
عقيده و باور
خود آزاد باشند،
اگر خواستند به
دين و آئينی
درآيند و اگر
نخواستند بی
مذهب و بی خدا
زندگی کنند و از
«حقوق بشر» ی
برخوردار باشند
که پدران و
مادرشان در بيش
از دو هزار و
پانصد سال پيش
آنها را برای
نخستين بار در
جهان وحشی آن
روزگار مطرح
کرده و راه تحمل
و تساهل را بر
مردمان گشوده
بودند. در واقع،
بسیاری از ما از
همان آغاز هم
اعتقاد داشتیم
که «جنبش سبز»
جنبش بازستانی
هويت ايرانی و
برقراری حکومتی
غيرمذهبی
(سکولار) در
ايران است و لذا
وظيفهء ما
سکولارها ـ
بخصوص در خارج
کشور ـ است که،
در حد توان
خويش، اين
واقعيت را در
عالم فرياد
کنيم.
بدينسان
در هجدهم دی ماه
88 متنی تهيه و
برای حدود صد
نفر از
روشنفکران و
هنرمندانی که
خود را سکولار
می دانستند
ارسال شد که نام
«بيانيهء
پشتيبانان
سکولار جنبش سبز
ايران» بر
پيشانی خود
داشت. از دريافت
کنندگان متن
خواسته شده بود
که اگر معتقدند
که بدنهء اصلی
جنبش سبز را
خواستاران حکومت
غير مذهبی
(سکولار) تشکيل
می دهند، امضای
خود را پای آن
بگذارند. اين
بيانيه دارای
مقدمه، بخش اصلی
و مؤخره ای بود
که در اينجا
نگاهی به مقدمه
اش می تواند
معرف جمع بندی
سکولارها از
اوضاع سياسی
کشور در آن زمان
باشد:
«ايرانيان و
هموطنان
سرافراز!
ما،
امضاء کنندگان
اين بيانيه،
بخشی از
روشنفکران
سکولار حامی
جنبش سبز،
دريافته ايم که
در لحظاتی قرار
داريم که بايد
بر اساس وظيفه ی
گريزناپذير
تاريخی خود
گزينه ای را که
می پنداريم صلاح
آينده ی سرزمين
مان در تحقق آن
نهفته است پيش
روی ملت بزرگ
ايران و شرکت
کنندگان در جنبش
غرور آفرين سبز
ملت مان قرار
دهيم.
ما
باور داريم که
سی سال قانون
شکنی، ايجاد
خفقان، نابودی
آزادی بيان،
برقراری زندان
های عقيدتی،
اعمال شکنجه،
انجام قتل های
زنجيره ای و
کشتارهای دسته
جمعی، و بی
اعتنائی به تک
تک مفاد اعلاميه
جهانی حقوق بشر
و کنوانسيون های
بين المللی، اين
نکته را روشن
ساخته است که
نظام فعلی مسلط
بر ايران، در
تماميت ساختارها
و قانون اساسی
اش، مشروعيت و
حقانيت خود را
بکلی از دست
داده است.
ما،
بی آنکه منکر
احتمال ضروری
شدن پذيرش دوران
گذاری تدريجی و
بی خشونت به سوی
متحقق شدن خواست
های خود باشيم،
فکر می کنيم که
هر گونه گذاری
بايد دارای هدف
مشخصی باشد که
خواست های ما بر
اساس آن تهيه
شده و، در
نتيجه، تنها راه
چاره برای نجات
سرزمين مان از
انواع بحران های
فعلی را انحلال
کامل حکومت
موجود و به رای
گذاشتن نوع
حکومت آينده، و
گزينش نمايندگان
مجلسين مؤسسان و
شورا، و دولت
آينده ی ايران
از طريق يک
سلسله انتخابات
آزاد، و زير
نظارت نهادهای
بين المللی می
دانيم.
ما
فهرست باورها و
خواست های خود
برای آينده ی
کشورمان را به
صورتی فشرده در
بخش دوم اين
نامه آورده و،
با ايجاد يک
دبيرخانه و سايت
اينترنتی که فقط
عهده دار
مسئوليت ايجاد
ارتباطات شبکه
ای و تبادل
افکار و ايده ها
بوده و می کوشد
تا همگان را در
جريان فکرها و
نظرهای نيروهای
سکولار ايران
قرار دهد، از
همه ی ايرانيانی
که خود را با ما
همدل و همراه می
يابند دعوت می
کنيم تا با
امضاء کردن اين
بيانيه ـ حتماً
با نام های
حقيقی خود ـ به
ما بپيوندند.
هموطنان!
ما کم جمعيت و
ناتوان نيستيم
اما پراکندگی
مان کارائی را
از ما می گيرد.
در اين راه هيچ
نيازی به کنار
گذاشتن عقيده و
سليقه و مذهب و
مکتب شخصی کسی
وجود ندارد.
مسلمانان شيعه و
سنی، زرتشتيان،
مسيحيان،
بهائيان، کليمی
ها، و بی دينان
و منکران مابعد
الطبيعه همگی می
توانند، در
راستای ايجاد
فضای تساهل و
تحملی که
همزيستی همگانی
را تضمين می
کند، خود را
سکولار دانسته و
برای تحقق خواست
های مندرج در
اين بيانيه به
صفوف ما
بپيوندند.
ما
همچنين از
صاحبان رسانه
های مختلفی که
خود را سکولار
می دانند دعوت
می کنيم تا با
پيوستن به ما
امکان ايجاد
شبکه ی قدرتمندی
از رسانه های
طرفدار
سکولاريسم را
فراهم آورند تا
بتوان به کمک آن
صدای خواست های
راستين ملت
ايران در سراسر
جهان منعکس
ساخت.
هموطنان!
مقصد دور نيست
اگر ما راه
آينده را با
دوستی و اعتقاد
به همزيستی
همدلانه طی
کنيم».
اين
بيانيه، با 52
امضاء، در تاريخ
24 دی ماه 88
منتشر شد و
همزمان با آن
سايت اينترنتی
«سکولارهای سبز»
نيز برای اطلاع
رسانی و جمع
آوری امضاء های
ديگر آغاز بکار
کرد.
داستان،
مثل ماجرای همهء
بيانيه هائی که
هر روز منتشر می
شوند، می توانست
به همينجا خاتمه
يابد. اما
اشتياقی که
هموطنانمان از
سراسر دنيا و
ايران نشان
دادند موجب شد
که قدمی ديگر در
راستای ايجاد
تشکيلاتی برای
آن دسته از
سکولارهای
ايرانی که
پشتيبان «جنبش
سبز» بوده و آن
را جنبشی سکولار
تلقی می کردند
برداشته شود.
اين قدم، در طرح
اوليهء خود،
عبارت بود از
اقدام برای گرد
هم آوردن
سکولارهای
پشتيبان جنبش
سبز در شهرهای
مختلف و ايجاد
«انجمن
سکولارهای سبز
ايران» در
شهرهائی که
دارای داوطلبانی
برای اين مهم
بودند. در عين
حال، با تصور
اينکه می توان
منتظر تشکيل اين
انجمن ها نشد و
بلافاصله کار
ايجاد مرکزيتی
برای آنها را،
با نام «شبکهء
جهانی انجمن های
سکولار سبز»،
آغاز کرد،
ديگرباره نامه
ای به امضاء
کنندگان بيانيه
پشتيبانان و نيز
50 تن از امضاء
کنندگان بعدی
بيانيه، که
شناخته شده تر
از بقيه بودند،
نوشته شده و از
آنها خواسته شد
که در امر تأسيس
چنين شبکه ای و
نيز انتخاب
اعضائی برای
«شورای هماهنگی»
ی اين شبکه
داوطلب شوند.
اين بار سی و دو
نفر از مدعوين
پا پيش نهاده و
موافقت کردند که
از ميان
داوطلبان عضويت
در شورای
هماهنگی نه نفر
را بعنوان اعضاء
اصلی و دو نفر
را بعنوان اعضاء
علی البدل
برگزينند.
بدين
سان روندی با
مسيری دو گانه
اما موازی آغاز
شد. از يک سو
کسانی که داوطلب
تشکيل «انجمن
سکولارهای سبز
ايرانی» در
شهرهای خود
بودند به مطالعه
و اقدام در اين
مورد دست زدند و
از سوی ديگر کار
اعلام داوطلبی
برای عضويت در
شورا و سپس
انجام انتخابات
بتدريج پيش رفت.
نخستين انجمن
سکولارهای سبز
ايران در تاريخ
6 اسفند 88 در
تورنتوی کانادا
اعلام موجوديت
کرد و اعضاء
هيئت مديره و
رابط خود با
شبکهء جهانی
سکولارهای سبز
را معين ساخت.
نتايج
انتخابات شورا
در 22 اسفند 88
اعلام شد و
منتخبين موافقت
کردند که اولين
جلسهء شورا را
در هشتم فروردين
89 و بصورت تله
کنفرانسينگ
برگزار کنند.
در
پيش و پس از اين
انتخابات،
اينجانب که به
اتفاق آراء به
عضويت شورا
انتخاب شده بودم
کليهء امور
مکاتباتی، تهيه
مقدمات تله
کنفرانسينگ و
نيز متن اوليهء
اساسنامهء شبکه
جهانی سکولارهای
سبز ايران و
آئين نامهء
تشکيل انجمن
سکولارهای سبز
ايران در شهرهای
مختلف را تهيه
کرده و برای
اعضاء منتخب
شورا فرستاده
بودم تا کارهای
اوليه به سرعت
انجام گرفته و
داوطلبان شهرهای
ديگر فرصت يابند
که به کار تشکيل
انجمن های خود
اقدام کنند.
متأسفانه،
در همان جلسهء
اول شورای
هماهنگی، که به
مدت سه ساعت
بطول انجاميد،
نه تنها فرصتی
برای رسيدگی و
تصويب اساسنامه
و آئين نامه پيش
نيامد بلکه بحث
اصلی آن شد که
«اساساً آيا
درست است که ما
در نام تشکيلات
خود به جنبش سبز
و يا ترکيب
"سکولارهای سبز"
اشاره داشته
باشيم؟» اين
برخورد که از
سوی چند تنی از
اعضاء بوجود آمد
و کل جلسه را
متشنج کرد برای
من و ديگر اعضاء
شورا همچون شوکی
عمل کرد. روشن
بود که اگر
بخواهيم کار خود
را اينگونه شروع
کنيم هرگز
نخواهيم توانست
به تشکيلات و
شاخه های آن
بپردازيم و، در
نتيجه، من در
همان جلسه اعلام
داشتم که ما
برای ايجاد
«شبکهء جهانی
سکولارهای سبز»
ايران انتخاب
شده ايم و من
حاضر نيستم وقت
خود را صرف بحث
در نيک و بد
اتصال تشکيلات
مان به جنبش سبز
کنم و اگر اين
روش ادامه يابد
از شورا کناره
گيری کرده و
دنبالهء کاری را
(که با انتشار
بيانيه و
بدون وجود شورا
آغاز شده بود)
خواهم گرفت. اين
جلسه بدون اخذ
نتيجه ای به
پايان رسيد و من
نيز بلافاصله
تصميم خود را
اجرا کرده و از
شورای مزبور
کناره گرفتم. در
پی اقدام من پنج
نفر ديگر از
اعضاء هم چنين
کردند و عملاً
شورای هماهنگی
منتفی شد و ما
به سر خانهء اول
خود برگشتيم.
اين
تجربه، که يک
ماه ارزشمند صرف
آن شد، اين
نتيجه را داشت
که بفهميم ايجاد
اين دو جريان
موازی کار درستی
نبوده و حق آن
است که نخست
انجمن هايي در
شهرهای مختلف
بوجود آيند و
سپس نمايندگان
آنها ـ و نه
مدعوين و منخبين
بی ارتباط با
انجمن ها ـ
شورای هماهنگی
آن را بوجود
آورند. لذا قرار
شد که تشکيل
شورای هماهنگی
شبکه به شش ماه
ديگر موکول شده
و در آن زمان
شورا با شرکت
نمايندگان
شهرهای مختلف
آغاز بکار کند،
و در اين شش
ماهه من و چند
تنی از
علافمندان
داوطلب به
همکاری، بدون
عنوان و
جايگاهی، عهده
دار کارهای
اجرائی تشکيل و
هماهنگی انجمن
ها باشند. در
همين راستا
بلافاصله
تشکيلات
سکولارهای سبز،
تحت نام «شبکه
جهانی انجمن های
سکولار سبز
ايرانی»، در
ايالت کلروادوی
ايالات متحده به
ثبت قانونی
رسيد.
حال،
عطف به اين
سوابق، و همراه
با انتشار آئين
نامهء موقت (شش
ماهه) تشکيل
انجمن سکولارهای
سبز، بدينوسيله
از کسانی که
داوطلب ايجاد
چنين انجمن هائی
در شهرهای خود
هستند دعوت می
شود تا از طريق
اين آدرس ای ـ
ميلی با ما تماس
گرفته و روند
تأسيس انجمن خود
را آغاز کنند.
seculargreensnetwork@gmail.com
اميد
است که در طی شش
ماه آينده حداقل
در شهرهای پر
جمعيت دنيا اين
انجمن ها بخود
شکل گرفته و
فعال شوند و از
پيوستن به
يکديگر شبکهء
سکولارهای سبز
ايرانی را بوجود
آورند.
هم
اکنون چند انجمن
در دست تأسيس
هستند. همچنين
آقای خسرو بيات،
گرافيست معروف
ايرانی و عضو
انجمن تورنتو،
مشغول تهيهء
لوگوی شبکه
هستند که از اين
پس بر روی
سرکاغذها،
مکاتبات، تی شرت
ها و پرچم های
انجمن ها نقش
خواهد بست.
همچنين هنرمند
گرامی آقای
اسفنديار
منفردزاده
پذيرفته اند که
برای جنبش سبز
سکولار ايران
سرودی را تأليف
کنند که بتواند
معرف خواست های
ما در مورد
حکومت آيندهء
ايران باشد.
با
آرزوی موفقيت
سکولارهای سبز
ايرانی در ايجاد
حکومتی غير
ايدئولوژيک و
مذهبی و در
راستای ايجاد
«ايرانی بی
تبعيض»،
دوست
و همراه شما
اسماعيل
نوری علا
16
فروردين 1389 ـ
معادل پنجم
آوريل 2010