بیانیه
پشتیبانان سیکیولاریسم سبز تنها بیانیه ای است که آشکارا خواستار جدایی
رسمی دین از سیاست شده است. بسیاری هم از آن استقبال کرده اند. ما هم از
آن استقبال می کنیم و معتقدیم که بايد تشریح شود که چگونه سیکیولاریسم
موجب اسقرار دمکراسی و جلو گیری از دیکتاتوری می گردد و چگونه حقوق سنی
ها، اقوام و ملیت های ایرانی تامین می شود. ه
ما قویاً
خواستار جدایی دین از سیاست هستیم. جنبش مردم ایران هم خواستار تغییر کل
نظام و جدایی دین از سیاست است. جمهوری اسلامی در تمامیت آن قابل اصلاح
نیست و در تمامیت آن باید تغییر کند. ۳۰ سال کشتار و تجاوز، تبعیض و فقیر
سازی، دزدی و فساد بیحد ثابت کرده است که رهبران و مدیران آن جزو
بی لیاقترین، بی کفایت ترین و بی مروت ترین آدم ها هستند. ه
نظام جمهوری
اسلامی، به علت ماهیت و ذات خود، ضد آزادی، ضد دمکراسی، ضد پیشرفت، ضد
برابری، ضد عدالت، ضد سنی، ضد مسیحی، ضد یهودی، ضد زردشتی، ضد چپ و ضد
بهایی است. و بهمین جهت ضد انسان است. و این ضدیت ها را صد ها بار به
شدیدترین و بدترین شکل نشان داده است. ه
کارنامهء
مدیران و رهبران این نظام بدترین کارنامه در میان تمام دولت های روی زمین
است: ه
ا1. این
نظام ایران را تبدیل به بزرگترین انبار مواد مخدر و مصرف کننده آن کرده
است. ه
ا2. ایران
بالاترین تصادفات و تلفات را در دنیا دارد. ه
ا3. ایران
جزو فاسد ترین کشور های جهان است و فقط سه کشور فاسد تر از آن هستند. ه
ا4. ایران
بالاترین نرخ تورم را به جز یکی در منطقه دارد. ه
م5. 47
میلیون از ۷۰ میلیون جمعیت ایران زیر خط فقر زندگی می کنند. ه
ق6. قد
جوانان ایران در زمان جمهوری اسلامی دو تا سه سانتیمتر کوتاه تر شده است.
ه
پ7. پانصد
سال از ظهور تشیع در ایران می گذرد. در این مدت، بجز دورهء کوتاه نادر
شاه، بزرگترین پادشاه ایران بعد از اسلام،ه حتی یک سنی وزیر، نخست وزیر،
شاه و یا رهبر و ریس جمهور نشده است؛ در حالی که ۲۵ تا ۳۰ درصد
جمعیت ایران سنی است. ه
ط8. طبق
ارزیابی های بانک جهانی، نمرهء تمام دولت های جمهوری اسلامی، 25 از 100
است. این، یعنی، نظام در 75 در صد پروژه های خود شکست خورده است.
م9. مدیران
و رهبران جمهوری اسلامی 30 انتخابات برگزار کرده اند و در تمام آنها تقلب
های بزرگ نموده اند که بدترین و بزرگترین آنها انتخابات اخیر بود. ه
م10. مدیران
و رهبران جمهوری اسلامی و کلیه طرفداران آن مسول این جنایات هستند.
این نظام و
رهبران و مدیران آن، مذهب و ایدولوژی آن، با این کارنامهء سیاه چه گونه
مشروعیت، حقانیت و جنبه اصلاحیت دارند؟ مخلوط کردن دین با سیاست موجب این
همه ویرانی شده و ناگزیر آن ها باید از هم جدا گردند. ه
*******
سلام
جهت اطلاع و
انتشار
با تشكر
اميد مندمى
بیانیه ی
دفترسیاسی حدکا در رابطه با بیانیه حامیان سکولار جنبش سبز ایران
طی
روزهای اخیر، گروهی از شخصیتهای ایرانی تحت عنوان "حامیان سکولار جنبش
سبز ایران" بیانیهای منتشر نمودند که در آن از بسیاری جهات، مسائل و
مشکلات اصلی ایران مورد اشاره قرار گرفته و اعلام نمودهاند که رژیم
کنونی حاکم بر ایران در کلیّت ساختار و قانون اساسیاش مشروعیت و حقانیت
خود را به طور کامل از دست داده است.
در همین بیانیه به آیندهی ایران
و یک سری مطالبات در رابطه با حقوق و آزادیهای مردم ایران اشاره شده که
در جای خود میتواند جالب و پسندیده باشد. لیکن در عین حال، آنچه که در
این بیانیه، حق مطالب در مورد آن ادا نشده، حقوق ملیتهای تحت ستم است که
صرفاً به طرزی مبهم و تحت عنوان رفع تبعیض مورد اشاره قرار گرفته است.
در همین رابطه، حزب دمکرات کردستان ایران، ضمن ابراز خرسندی از این اقدام
عدهی چشمگیری از هم میهنان ایرانی، این حقیقت را یادآور میگردد که
دمکراسی به مفهوم واقعی آن زمانی تحقق مییابد که همان طور که به بافت و
ساختار متنوع ایران اشاره شده، به طور شفاف، حقوق ملی این ملیتها نیز به
رسمیت شناخته شود تا محتوای بیانیهی آنان عاری از نقص و کاستی بوده و
حمایت گستردهتری را برای خود فراهم نماید.
حزب دمکرات
کردستان ایران
دفتر سیاسی
30/10/1388
http://www.kurdistanmedia.com/
farsi/doc/file/227.p
معادل فارسی
سکولاريسم را پيدا کنيد و بکار ببريد
Ba salam
Pas
az tahieh wa eraehe
"Poshtibanane
Seculare Jonbeshe sabz"
az
janebe mofide shoma ke be nazar, kari mosbat minemayad; lazem midanam
be khod
ejazeh dadeh, pishnahad daham, tanha be sababe khedmati be
gostarehe zabane
"Farsi"
wa ham
aghazi bar baztabe
"Mafahime
Tarikhiye"1
in
dowreh az
"hastye
Iran",
az
khanandegane
safheye
Internetiye
"New
Secularism"
khahesh
gardad, Moadeli
baraye
mafhume
"New
Secularism"
pishnahad dadeh; dar ertebat ba
mafhume
Pishnahadi, nazarate borhaniye khod ra be an safheh ersal
nemayand.
Ba sepas
Ali Reza
Falahat
1-
Bargerefteh az Titre maghalehi az
"Nikfar"
****
نگاهی به
بیانیه "سبزهای سکولار"
بیانیه
"پشتیبانان سکولار جنبش سبز ایران" که ساعاتی پیش روی صفحه اینترنت ظاهر
شد، در دید اول بسیار خوشحال کننده بنظر می رسید و با خود گفتم که چه خوب
که آزادیخواهان سکولار و ایراندوست حرکت برای با هم بودن را آغاز کرده
اند؛ ولی با نگاهی به ساختار و مضمون بیانیه ، که می توانست نظر
شخصی فردی تلقی شود تا منشوری برای سکولارهای ایران، کاستی هایی را دیدم
که شایسته نیست در برابر آنها سکوت کرد، چراکه؛
سنگ اول چون
نهد معمار بد تا
ثریا می رود سکولاریسم کج
در آغاز بیانیه آمده است که: "نظام فعلی مسلط بر ايران، در تماميت
ساختارها و قانون اساسی اش، مشروعيت و حقانيت خود را بکلی از دست داده
است"
دوستان
نویسنده اطلاعیه براین اعتقاد هستند که حکومت اسلامی مشروعیت داشته است و
گویا بتازگی مشروعیت و حقانیت خود را از دست داده است. این نظریه در
رابطه با فاشیسم اسلامی صادق نیست و جمهوری اسلامی از روز اول در تمامیت
ساختارها و قانون اساسی اش حقانیت و مشروعیت نداشته است و بخشی از
نیروهای جنبش، 30 سال در این رابطه افشاگری کرده اند.
در رابطه با
برچیدن (برکناری) حکومت اسلامی، سخنی از ارگان ها و نهادهای فاشیستی
سپاه، بسیج و ... بمیان نیامده است و در واقع دوران انتقالی حکومت از
جمهوری اسلامی به نمایندگان ملت ایران مسکوت گذاشته شده است.
بیانیه
سکولارهای سبز آنچنان غرق "رفع تبعیض" در جامعه شده است که زبان ملی
کشور، بعنوان زبان رسمی بفراموشی سپرده شده است و البته اینهم از نتایج
دوری و ناآشنائی با جنبش در داخل کشور است.
جنبش سبزی که
به ابتکار و اتکاء هزاران رهبری افقی در دل جامعه شکل گرفته و بمبارزه
قهرمانانه ادامه می دهد، نمی توان انتظار داشت که بدون توجه به مطالباتی
نظیر جمهوری به شما بپیوندند و بقول آقای کاظم علمداری: «جنبش سبز یک
رهبری افقی پیدا کرده که در سطوح مختلف جامعه پراکنده است و کنترل آن فقط
از طریق برآورده کردن خواسته های این جنبش اجتماعی قابل تحقق است».
نویسنده گان
بیانیه نسبت به این معضل تاریخی جامعه ایران کم لطفی نشان داده اند که
استبداد سلطنتی و استبداد دینی مانع تاریخی و اصلی در راه دستیابی ملت
ایران به آزادی و دمکراسی بوده اند. تغییرات بنیادی در کشور با برچیدن
استبداد اسلامی آغاز می شود و دمکراسی فرآیند دشوار و پیچیده ای ست که به
تناسب تعمیق آن در جامعه، تبعیض و بی عدالتی از جامعه رخت خواهند بست.
بنظر من،
مشکل اصلی و تاريخی ملت ايران تحمل رنج مدام ناشی از سلطه ی ارتجاع
سلطنتی و ارتجاع اسلامی بوده است و جنبش ملت ایران هم بدرستی نفی
دیکتاتوری را هدف بلاواسطه خود قرار داده و این مطالبه در شعارهای نه شاه
نه دکتر، مرگ بر دیکتاتور تبلور یافته است.
نسل جوان
ایران با شعار جمهوری ایرانی؛ جمهوری آزاد، دمکراتیک و لائیک پا بمیدان
مبارزه گذاشته اند و شوربختانه "سکولارهای سبز" در خارج از کشور،
هنوز اندر خم یک کوچه اند!
اقبال اقبالی
14.01.2010
http://www.tribuneiran.com/index.php?option=com_content&task=view&id=3640&Itemid=40
****
با سلام
ممنون بایت
سایتتون. فقط یه موضوع بگم، اکثر ما جنبش سبزها سکولار هستیم. خواهشاً یه
برنامه منسجم داشته باشید و انقدر بدون هماهنگی کار نکنید. من الان
فهمیدم که مثلاً آقای گنجی سکولار هستند و مطمئناً همونطور که از رئیس
جمهور موسوی حمایت می کنم از گنجی هم حمایت می کنم ...خواهشاً شعارهای
سکولار در اختیارمون قرار بدهید و مواضع ما رو در زمینه های مختلف جنبش
معین کنید
به امید
پیروزی ـ عرشیا توپال (نام مستعار)
****
با درود به
بیانیه نویسان پشتیبانان سکولار جنبش سبز ایران
امید است که این حرکت
زمینه ای برای پیوند دادن جنبش سبز مردمی ایران حول شعاری محوریتر باشد
.من محمد ایرانی که بین ایران و کانادا در رفت و آمد بوده و فقط پاسپورت
ایرانی دارم در حال حاضر شرمنده از گفتن نام اصلی خود هستم .اصولا در
ادامه نفرات زیادی مثل من و انهایی که فقط در ایران زندگی
میکنند ،نخواهند توانست اسم اصلی خود را بدهند. .آیا هدف محدود کردن
طرفداران این بیانیه میباشد، کما اینکه گروههای دیگر ایجاد شده چنین
محدودیتی ایجاد نکردند؟چه تا اونجایی که من باخبرم گروه کثیری در ایران
فقط از روی ارتباطات اینترنتی و.. و اسم رمز همدیگر را میشناسند و اصول
مخفی کاری در سیستم سرکوب شدید چنین امری را ایجاب میکند. مساله عدم
اعتماد به موسسین این بیانیه نیست ، بلکه رعایت سیستم امنیتی است بخصوص
برای کسانیکه در رژیم پرونده دارند
بهرحال من
علاقمند به عضویت هستم ،اگر مقبول افتد.
محمد ایرانی
*****
"مجلس
اینترنتی"
از طریق
اعتراضات ماه های گذشته، مردم ما این واقعیت را به دولتمردان حاکم بر
تهران و همچنین به تمامی احزاب و سازمانهای سیاسی ایران نشان داده اند که
مشکلات مختلف و گوناگون اجتماعی آنها را به ستوه آورده است و خواهان
تغییر در این مساله هستند. نبودن عدالت اجتماعی منجر به انحصار طلبی های
کور شده که حتی خود انحصار طلبان را نیز به ورطه نابودی کشانده است.
اعتراضات آرام و مسالمت آمیز حرکت سبز نشان دهنده این امر است که مردم
ایران راه خشونت را دیگر برای تغییر و تحول نمی گزینند و از اهرم سیاسی و
گفتگو به عنوان آلترناتیو خشونت سخن میگویند.
مدیران رژیم
حاکم بر تهران نیز با اینکه صدای مردم را شنیده اند و از اعتراضات
اجتماعی مردم آگاهی کامل دارند به دلیل ساختار حکومتی و پایبند بودن به
اصل ولایت فقیه در حل این مشکلات ناتوان مانده اند.
اعتراضات
ماههای گذشته نه تنها به سوی دولتمردان حاکم بر تهران بلکه به سوی تمامی
متخصصین احزاب و سازمانهای سیاسی است که در طول ۳۵ سال گذشته با سیاست
ایران در برخورد بوده اند و بدلایل مختلف توانایی انجام حرکتهای مثبت را
از دست داده اند.
روی سخن
معترضین امروز جنبش مردمی بیش ازآنکه مدیران رژیم حاکم بر تهران باشد به
سوی همه احزاب و سازمانهای سیاسی دموکراتی است که میتوانند احساس مسولیت
نموده و عدالت اجتماعی را از طریق روشهای اصولی نهادینه سازند.
عدالت
اجتماعی بدون یک قرار داد اجتماعی امری امکان ناپذیر می نمایاند آنگونه
که فیلسوف معاصر خانم
Martha Nussbaum
در کتاب مرزهای حقوق خود نیز تاکید زیادی روی این مساله دارد.
استفاده از
متخصصان درهرمشکلی میتواند به مراتب آسانتر و صحیح تر آن مشکل را به مزیت
تبدیل نماید و قرار داد اجتماعی که عدالت اجتماعی نسبی را برای همه اقشار
و طبقات ایران شامل شود را نیز با مشورت احزاب و سازمانهای سیاسی مختلف
که به اقشار و اندیشه های مختلف گرایش دارند میتوان نهادینه ساخت. در
نهایت داشتن قرار داد اجتماعی که توسط احزاب و سازمانهای مختلف مورد
تایید باشد را میتوان از طریق یک مجلس اینترنتی بوجود آورد.
مجلس
اینترنتی مجلسی است که تمامی احزاب و سازمانهای سیاسی ایران میتواند در
آن نمایندگانی داشته باشند.
اعضای مجلس
میتوانند نمایندگان احزاب و سازمانهای سیاسی باشند که تنها به اصول
بیانیه حقوق بشرپایبند هستند و از اهرم نظامی یا مذهبی برای پیشبرد اهداف
سیاسی استفاده نمی نمایند.
این اعضا
میتوانند از طریق انتخابات اینترنتی زیر نظر سازمان عفو بین الملل یا یکی
از زیر مجموعه های سازمان ملل انتخاب گردند.
دستور کار
مجلس و تصمیمات مجلس به عهده نمایندگان آن مجلس خواهد بود.
احزاب و
سازمانهای که حداقل ده هزار امضا بتواند گرد آورند میتواند ۳۰ کاندید را
معرفی نموده و نهایتا مردم از میان تمامی کاندیدها ۲۰۱ نماینده را بر
خواهند گزید.
با احداث یک
وب سایت خبری با نام خود این مجلس، میتوان در تشکیل این مجلس که شاید
اولین تجربه بشری در این زمینه نیز خواهد بود قدمهای ابتدای را برداشت.
با بهترین
آرزوها برای همه مشتاقان ساختن ایرانی بهتر.
حمیدرضا
برهانی ـ بلژیک
***
مژده ای دل
که مسیحا نفسی میآید
با تهنیت و
آرزوی پیروزی
سطور زیر را
روز پنجشنبه ۱۴ ژانویه ۲۰۱۰ هنگامی که برای سفر هفتگیم در قطار نشسته
بودم نوشتم، قصد داشتم که امروز عصر- جمعه پانزدهم ژانویه - بعد از کنترل
آن را به پارهای از وب سایتها بفرستم. هنگام استراحت ظهر طبق عادت هر
روزه از فرصت استفاده کرده و سریع به وب سایتهای مورد علاقه زدم. چند
دقیقهای بیشتر طول نکشید که نامه جمعی از پشتیبنان سکولار حامی جنبش
سبز توجهم را جلب کرد. نامهای بسیار بجا با خواستههای پانزده گانهای
که از نظر من پاسخی است به اساسیترین کمبودهای جنبش سبز و مردمی ایران
خصوصاً در این مرحله که به نظر میرسد که از طرفی آقایان موسوی، خاتمی و
کروبی به انتهای خط تحول طلبی رسیده اند و از ترس به خطر افتادن کلّ نظام
علم مصلحت گرایی برداشته اند، و از طرفی دیگر به اصطلاح روشنفکران دینی
در خارج از کشور ناگهان بیدار شده و با تشکیل "اتاق فکر" و انجام
مصاحبههای پیاپی تمام قوایشان را جمع کرده اند تا جنبش را از هر گونه
تفکر سکولاریسم خالی کنند.
به همین دلیل
دوست دارم که این سطور را که بیانگر نگرانیهای من به عنوان یک ایرانی
که دل و جان در گرو عشق وطن دارد به امضا کنندگان این بیانیه تقدیم کنم.
و با افتخار حمایت خود را از این حرکت اعلام کنم.
جنبش سبز و
ملیتها و اقوام ایران،
آنچه که در
ماههای گذشته و در جریان اوج گیری جنبش سبز کاملا جلب توجه میکند خالی
بودن جای ملیتها و اقوام مختلف به شکل مستقل در این جنبش است. قطعاً این
حرکت در کلیت خویش محدود به یک قشر یا گروه خاص نیست چرا که در این صورت
هرگز تا امروز دوام نخواهد داشت. نگارنده تلاشی دارد در سطور زیر علل این
عدم حضور را تا حد امکان بررسی کرده و تا آنجا که در توان دارد به جستجوی
راه حالی برای این کمبود برود.
جمهوری
اسلامی از نخستین روزهایی به قدرت رسیدن به سؤ استفاده از شرایط زمان،
نا آگاهی تودهها و انفعال و خود سانسوری گروههای چپ و پیشرو سناریو
شومی را بنیاد نهاد که اساس آن بر سیاست تفرقه بینداز و حکومت کن استوار
بود. این سیاست در رابطه به سرکوب احزاب و گروههای چپ و سایر جریانهای
سیاسی چنان نتایجی برای جمهوری اسلامی به بار آورد که رهبران آن بزودی
تصمیم به اجرای آن در مورد اقوام و ملیتهای مختلف گرفتند. اولین
قربانیان این سیاست کردها و ترکمنها بودند. همه آنانی که وقایع بعد از
بهمن ۵۷ را بخاطر دارند به خوبی میدانند که لشکر کشی جمهوری اسلامی
برای فتح!! کردستان چه فجایع و کشتارهایی به دنبال داشت. هنوز خاطرات تلخ
اعدامهای بی محاکمه به دست خلخالی خونخوار در اذهان هزاران نفر از مردم
کردستان زنده است. لکه ننگه فاجعه نقده، کشتار قارنا، و قتل عام دارلک که
همه برای دامن زدن به اختلاف بین اکراد و آذریها بود هیچگاه از دامن
جمهوری اسلامی پاک نخواهد شد. کشتار دلیران ترکمن صحرا و قلع و قمع
شوراها نیز نمونه دیگری از این سیاست بود. این سیاست در تمام سالهای بعد
از بهمن ۵۷ به اشکال مختلف ادامه داشته. در این راستا جمهوری اسلامی با
به بکار گرفتن سیاستهای تبعیض آمیز در زمینههای اقتصادی و با ایجاد
آگاهانه تفاوتهای فاحش از نظر رفاهی در منطق مختلف این احساس را در
گستردهترین لایههای اجتماع تقویت کرده که گویا گروه و قوم خاصی از
امتیازات ویژهای بر خوردار هستند. امروز با گذاری به گوشههای مختلف
ایران نتایج این کارکرد را کاملا میتوان دید. فقر مطلق در استان سیستان و
بلوچستان. عدم ترمیم خرابیهای جنگ در جنوب کشور با وجود گذشت بیش از ۲۱
سال از پایان آن، فقر روز افزون در کردستان و دهها نمونه از این دست
نتایج این سیاست ویرانگر هستند.و این سیاست در مورد همه این ملیتها و
اقوام هر کدام به شکلی به کار گرفته شده است. عمق ددمنشی رژیم آنجا
روشنتر میشود که میبینیم جمهوری اسلامی با انجام اقدامات سطحی و بی ارزش
از قبیل مثلا گلکاری در خیابانها آسفالت کوچهها در بعضی نقاط این تصور
را ایجاد و تقویت کرده که فقر اکثریت مردم معلول رسیدگی به اقلیتی است که
به عنوان فارس شناخته میشوند. در حالیکه با نگاهی کمی عمیقتر میتوان
دید که واقعیت زندگی این به اصطلاح فارسها نیز بهتر از بقیه ایرانیان
نیست. بعد از روی کار آمدن دولت نهم این تبعیضها بار دیگر اشکال خشونت
آمیزی به خود گرفت که سرکوب بلوچ ها، اعدامهای پی در پی در کردستان،
سرکوب اعراب ساکن خوزستان، دستگیری گسترده فعالان ملی اذربایجان و بار
دیگر کشتار جوانان آذری در شهر نقده و غیره نمونههایی از این رفتار
هستند. و تمام این سرکوبها به دست تعدادی مزدور که این بار هم تصادفا!!
فارس زبان هستند صورت میگیرد.
در این میان
ضعف نیروهای پیشرو مترقی و میهن پرست در میان این اقوام و ملیتها از
طرفی و سرکوب وحشیانه هر گونه حرکتی از طرف دیگر, همراه با محدودیت و از
میان برداشتن هرگونه وسیله ارتباط جمعی که امکان هرگونه روشنگری را برای
نیروهای مترقی عملا از بین برده است موجب پیدایش افکار انحرافی، افراطی و
خشونت گرا در میان این اقوام، ملیتها و گروهها شده است. پیدایش جریان
پژاک در کردستان، جندالله در بلوچستان و انواع جریانهای جدایی خواه در
آذربایجان زاییده همین سیاست جمهوری اسلامی میباشند.آنچه که جای تاسف و
تعجب دارد این است که به نظر میرسد که امروز نیروهای ملی و ترقی خواه
وابسته به این اقوام و ملیتها نیز آگاهانه یا ناخودآگاه تحت تاثیر این
سیاستها قرار گرفته اند. شاهد این مدعا برخورد انفعالی پارهای از
جریانهای تاثیر گذار خصوصاً در کردستان و اذربایجان به جنبش ازادیخواهی
سبز ایران میباشد. این جریانها در ماههای اخیر شوربختانه در بهترین
حالت به صدور بیانیههایی در محکومیت اعمال جمهوری اسلامی و بدون حمایت
از جنبش کفایت کرده اند. به نظر میرسد که رهبران این جریانها به جای
رهبری و هدایت حرکت مردم به دنباله رو آنها تبدیل شده اند.( آیا این
دنباله روی رهبران از توده مردم را میتوان یک پدیده نو در تاریخ
جنبشهای مردمی نامید؟) البته ناگفته نماند که در داخل جنبش سبز هم چه
آنهایی که در داخل رهبری به آنها تحمیل شده و چه آنهایی که در خارج از
کشور تلاش دارند که خود را به عنوان سخنگو، اتاق فکر و رهبر به
جنبش تحمیل کنند از نظر من ماهیتا امکان این را ندارند که بتوانند به
خواستههای مطرح در میان ملیتها و اقوام ایرانی پاسخ بدهند، این نکته
خصوصاً در هفتههای اخیر با اصرار آشکار این افراد بر اجرای قانون اساسی
جمهوری اسلامی آشکار تر شده است.
حال پرسش
اساسی این است که چگونه این مشکل را از سر راه باید برداشت؟
با توجه به
اینکه از قرار شواهد معلوم این گروه آخر امکانات گسترده یی در اختیار
دارند و به دلایلی که برای من روشن نیست در روزهایی اخیر مورد توجه شدید
رسانههای اروپا قرار گرفته اند. از نظر من چالش پیش روی تمام نیروهای
پیشرو، ترقی خواه و سکولار ایجاد جبهه منسجم و قوی حول خواستههایی که
علاوه بر تاکید بر ایجاد حکومتی سکولار و مبتنی بر آرا تمامی مردم ایران
با طرح و اعلام برنامههای شفاف در مورد حقوق میلیتها و گروههای
قومی آن توجهی که شایسته است به این مساله نشان دهند تا با جذب تمام این
نیروها تداوم و سلامت و ارتقا جنبش را تضمین کند.این حرکت نیاز به این
دارد که نیروهای سکولار، ترقی خواه و شخصیتهای مورد قبول, برای تبیین
مبانی این جبهه از تمامی این گروهها دعوت کنند و از تمام امکانات برای
تقویت و توسعه روابط با نیروهای ملی و قومی داخل ایران استفاده کرد
همدل با وفا
14 ژانويه
2010
****
To: Tonia
Valioghli
Tonia jan va
digar ham-meehanan-e gerami,
Ba dorood-e
faravan,
Bayaniehtan ra
khandam. Yek porsesh-e sadeh az shoma va ham-peymananetan: Aya rang-e
sabz (neshan-e jahani-e maktab-e eslam) va vajey-e "secular" ba ham
dar tanahgoz-e kamel neestand? Bee shak intor ast.
Pas "sabzha"
mibayast takleef khod ra har cheh zoodtar ba in mas'aley-e besyar
asasi hal konand va beh Iranian va jahanian enetaf-e fekri va amaliati
neshan dahand ... agar berasti "democratic" hastand va ba tabeez va
tahmeel mokhalef.
Az deed-e man
va hamkaranam, een az aan mavared-e estesnaeest keh rang avaz kardan
kheili ham shayesteh va lazem ast. Kambood-e rang keh nadreem ...
Chera ba sabz-e porsesh-barangeez be kar edameh daheem? Yek jarraghehi
hamzaman ba tablighat-e gorooh-e Moussavi zadeh shod ... hala Iran
atash gerefteh! Shoma ham bekhod kami zahmat daheed va aghalan
taghiyr-e lebas.
In harekat agar
ettefagh nayoftad, dar ayandeh eslamioon tamam-e "credit"-e piroozi ra
beh khod khahand dad ... (manand-e hameh cheez-e degar keh ta beh
emrooz dar ghorogh-e anhast) va avagheb-e nakhoshaynd-e an dobareh
garibangir-e mellat khahad shod.
Doostan,
mosalehe az sooy-e ma dar in zaman-e hassas eshtebah-e bozorgist.
Man va amsal-e
man migooyeem saali keh nekoost az baharash peydast ... in jaryani keh
shoma dareed beh an tan midaheed monjar beh tadavom-e jomhooriy-e
eslami khahad shod ..faghat ba "caloriy-e kamtar."
Pas pasokh-e ma
beh shoma, ba kamal-e ehteram, inast: Thanks but no thanks!
Azin Hatefi
IELF
www.iranianexpats.com